تبلیغات
ابله

وبلاگ‌ها

پنجشنبه 12 دی 1392  02:50 ب.ظ

وبلاگ شهرها
وبلاگ حاشیه‌ها

نوشته شده توسط: زشت زشت | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

دوست داری

سه شنبه 26 فروردین 1393  09:31 ب.ظ

مثلا دوست داری دستت را بگیرم
 با هم سوار قالیچه پرنده دنیا را سفر کنیم
یا همینطوری دستت را بگیرم
توی همین تهران خاکستری قدم بزنیم.


نوشته شده توسط: زشت زشت | آخرین ویرایش:سه شنبه 26 فروردین 1393 | نظرات ()

تخم مرغ

دوشنبه 4 فروردین 1393  12:14 ق.ظ

تخم مرغ چه کم از تخم سگ دارد
چشم‌ها را باید شست
جور دیگر باید دید

نوشته شده توسط: زشت زشت | آخرین ویرایش:دوشنبه 4 فروردین 1393 | نظرات ()

اکسیژن

سه شنبه 27 اسفند 1392  12:09 ق.ظ

اکسیژن سمی است که دیر اثر می‌کند. ذره ذره آدم را می‌سوزاند.

نوشته شده توسط: زشت زشت | آخرین ویرایش:سه شنبه 27 اسفند 1392 | نظرات ()

و این منم

جمعه 23 اسفند 1392  11:38 ب.ظ

این منم
مردی تنها
در آستانه‌ی سیزده جمعه‌ی به هم چسبیده
رو به روی هزاران صفحه چرت و پرتِ بی‌انتها

نوشته شده توسط: زشت زشت | آخرین ویرایش:جمعه 23 اسفند 1392 | نظرات ()

سفر

جمعه 3 آبان 1392  11:24 ب.ظ

تعجب می‌کرد که چرا پرندگان همیشه یکجا می‌نشینند در حالی که می‌توانند هرکجا که می‌خواهند پرواز کنند. بعد این سوال را از خودش می‌پرسید.

نوشته شده توسط: زشت زشت | آخرین ویرایش:جمعه 3 آبان 1392 | نظرات ()

شب سیاه و چشم بیدار و سایه‌های تار

جمعه 29 شهریور 1392  11:19 ب.ظ

چند وقتی است که هر شب خواب‌های عجیب و غریب می‌بینم و عجیب‌ترین اتفاق شبانه‌ی این شب‌ها دیشب بود که‌ با چشم‌های باز خوابم برد. تمام خوابم تصویر محوی از سیاهی و  پرد‌ه‌های اتاقم مرا همراهی می‌کرد. وقتی از خواب بیدار شدم و پلک زدم چشمانم به طور غیر قابل توصیفی می‌سوخت و پر از اشک شده‌ بود.

نوشته شده توسط: زشت زشت | آخرین ویرایش:جمعه 29 شهریور 1392 | نظرات ()

داستان گل و شاپرک‌ها

دوشنبه 28 مرداد 1392  01:09 ق.ظ

اگر یادتان باشد سال‌ها پیش یک گل بود که می‌آمد. شاید سوال کنید کدام گل!  گل رنگ‌های گوناگونی داشت و برای شاپرک‌ها خانه‌ی قشنگی بود. اگر بپرسید که کدام شاپرک باید بگویم که شاپرک‌ها بال‌های قشنگی داشتند و روی آن‌ها خال‌هایی بود که به سرخی و زردی می‌زد. این شاپرک‌ها گاهی اوقات که خسته‌ می‌شدند. بال‌شان را زود می‌بستند. می‌آمدند و می‌نشستند روی همان گل شعر می‌خواندند می‌خندیدند بعد می‌رفتند. شاپرک‌ها می‌دانستند که گل همیشه آنجا هست روی همین حساب برمی‌گشتند. می‌رفتند برمی‌گشتند.


نوشته شده توسط: زشت زشت | آخرین ویرایش:دوشنبه 28 مرداد 1392 | نظرات ()

سکوت

سه شنبه 7 خرداد 1392  11:46 ب.ظ

این فاصله‌هایی که بین به روز کردن اینجاست مثل سکوت معنی داری می‌ماند که توی کتاب‌ها وصفش را شنیده‌اید.

نوشته شده توسط: زشت زشت | آخرین ویرایش:جمعه 10 خرداد 1392 | نظرات ()

خز

سه شنبه 7 خرداد 1392  11:45 ب.ظ

این روزها که دلتنگی و تنهایی خز شده چه کنیم که از جمع عقب نمانیم.



نوشته شده توسط: زشت زشت | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

سرگیجه

دوشنبه 9 اردیبهشت 1392  12:39 ق.ظ

طعم شراب دور سرم چرخ می زند

وهم و سراب دور سرم چرخ می زند

بر آسمان رها، بی‌ریشه د رون خاک

یک شیخ شاب دور سرم چرخ می زند

==

هر تار آرزو و خیالم سیاهناک

دار و طناب دور سرم چرخ می زند

بی خوابی از پس تاریکی رسید باز

مشتی نقاب دور سرم چرخ می زند

==

طرح نگاه دور سرم چرخ می زند

تصویر ماه دور سرم چرخ می زند

بی رنگ و بی صدا، ساکن هر ردیف شعر

آهی سیاه دور سرم چرخ می زند


نوشته شده توسط: زشت زشت | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

درون خاموش انگار زنده است

جمعه 6 اردیبهشت 1392  02:53 ب.ظ

رد شدی از بیداری خاموش و دلگیرم

کیست؟
چه بود؟
جه کسی با مشت می کوبد بر درون قفس سینه‌ی من؟
زندگی آیا هنوز هم جاریست؟

نوشته شده توسط: زشت زشت | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

روزگار تاریک

دوشنبه 2 اردیبهشت 1392  11:14 ب.ظ

روزگارم تاریک
در دلم نیست امیدی که به شب های سیاهم روشنی بخشد.
روزهایم شاید
پشت کش آمدن واژه ی تکراری شک پنهانند.
بین این ججم سیاه
تک و تنها انگار
تکیه بر غم زده ام.
چه شد آن ماه که با من می گفت
بی کسی واژه ی بی معناییست
هیچ کس تنها نیست.
به کجا رفت
آن ندای از دور
که سحر نزدیک است.


نوشته شده توسط: زشت زشت | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

یک گوش

دوشنبه 26 فروردین 1392  12:00 ق.ظ

مقنعه‌ی پشت گوش
حلقه‌ی دام بلاست
هرکه درین حلقه نیست
فارغ ازین ماجراست
آه عجب دلبری
آه چه بی روسری
آه که با مقنعه
قاتل جان‌های ماست
بوی خوش این نسیم
از شکن زلف اوست
زلف که در شرع ما
دیدن آن نارواست
حال که در شهر ما
دیدن مویش خطاست
لطف که این مقنعه
طبق قرینه رواست

فروردین ۹۲

نوشته شده توسط: زشت زشت | آخرین ویرایش:سه شنبه 2 اردیبهشت 1393 | نظرات ()

همم

یکشنبه 25 فروردین 1392  12:55 ق.ظ

طنین قاه قاه خنده‌ای زمخت
خراش می‌دهد درون خلوتم را
چرا؟
چگونه می‌شود در این سیاه‌ناک سرد
لبی به خنده‌ باز کرد؟

نوشته شده توسط: زشت زشت | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

  • تعداد کل صفحات:11  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...