تبلیغات
ابله - گیرش

گیرش

سه شنبه 23 فروردین 1390  10:09 ب.ظ

نوع مطلب :

صبح زود از خانه خارج می‌شوم. هوا هنوز کمی تاریک است. سوار مترو می‌شوم. احساس می‌کنم که یک دانه‌ی ماسه هستم. اطرافم شلوغ است. جمعیت سخت و خمیری شده است.  با نزدیک شدن به توپخانه فرآیند گیرش به پایان می‌رسد. پا درد گرفته‌ام. وقتی مترو خالی می‌شود احساس ناامیدی می‌کنم. مانند نمونه‌ای که با فشار کمی خرد شده است. با سرافکندگی پیاده می‌شوم.

نوشته شده توسط: زشت زشت | آخرین ویرایش:- | نظرات ()