تبلیغات
ابله - 3-7

3-7

چهارشنبه 9 شهریور 1390  12:52 ب.ظ

3
من وقتی به دنیا اومدم توی زیرزمین خونه‌ی پدربزرگم زندگی می‌کردیم.

7
 بچه که بودم خونه‌ها بیشتر یک طبقه بودند.  بیشتر کوچه‌ها خاکی بود. دیوارها آجری بود. همه‌ی اهل محل هم دیگر رو می‌شناختند. بچه‌های کوچه باهم فوتبال بازی می‌کردند. گاهی اوقات هفت‌سنگ بازی می‌کردند. من از بچگی منزوی بودم. یک درخت انار داشتیم. دوتا درخت انجیر. دوتا درخت انگور.یه درخت قطره طلایی.

نوشته شده توسط: زشت زشت | آخرین ویرایش:- | نظرات ()